شبیه رفتار یا ظاهر باشکوه، باوقار و مقتدرِ یک پادشاه.
مثالهای طبیعی
The actor struck a kingly pose for the portrait.
بازیگر برای نقاشیِ پرتره ژستی شاهانه گرفت.
His kingly bearing impressed the assembled guests.
وقار پادشاهوار او مهمانان حاضر را تحت تأثیر قرار داد.
The rich cloak gave her a kingly appearance.
شنل فاخر به او ظاهری شاهانه بخشیده بود.
نکتهٔ کاربردی
kingly میتواند حس شکوه یا وقار را منتقل کند، بیآنکه شخص واقعاً عنوان سلطنتی داشته باشد.
