مجموعهای از ابزار یا مواد که برای فعالیت یا هدف مشخصی کنار هم نگهداری میشوند
مثالهای طبیعی
Every office should keep a first-aid kit nearby.
هر ادارهای باید یک کیت کمکهای اولیه در نزدیکی خود داشته باشد.
Our repair kit contains tape, tools, and spare parts.
کیت تعمیر ما شامل نوارچسب، ابزار و قطعات یدکی است.
Students received individual kits for the chemistry experiment.
دانشآموزان برای آزمایش شیمی کیتهای جداگانه دریافت کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Kit` اغلب پس از واژهای میآید که هدف آن را مشخص میکند، مانند `repair kit` یا `testing kit`.

