معنی ۱neutral · 90%
اتاقی که در آن غذا آماده و پخته میشود.
مثالهای طبیعی
Our kitchen is small but comfortable.
آشپزخانهٔ ما کوچک اما راحت است.
Dad is cooking in the kitchen.
بابا در آشپزخانه مشغول آشپزی است.
The house has two kitchens.
خانه دو آشپزخانه دارد.
نکتهٔ کاربردی
وقتی دربارهٔ بودن یا انجام کاری داخل این اتاق صحبت میکنیم، از in the kitchen استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— میزی که در آشپزخانه استفاده میشود

