معنی ۱neutral · 86%
شاد و بازیگوش یا شیطنتآمیز، شبیه رفتار بچهگربه.
مثالهای طبیعی
She gave a kittenish grin before revealing the gift.
پیش از آنکه هدیه را نشان دهد، لبخندی بازیگوشانه زد.
Her kittenish energy made the rehearsal feel like a game.
انرژی بازیگوشانهٔ او باعث شد تمرین حس یک بازی را پیدا کند.
The child grew kittenish once the music started.
کودک همین که موسیقی شروع شد، حسابی بازیگوش شد.
نکتهٔ کاربردی
اغلب لحنی محبتآمیز دارد، اما بسته به موقعیت ممکن است تحقیرآمیز یا از بالا به پایین به نظر برسد.
