معنی ۱neutral · 86%
کیفی که معمولاً با دو بند روی شانهها و پشت حمل میشود.
مثالهای طبیعی
His knapsack held water, food, and a raincoat.
کولهپشتی او آب، غذا و یک بارانی داشت.
She slung the knapsack over one shoulder.
او کولهپشتی را روی یک شانه انداخت.
The travellers placed their knapsacks under the seats.
مسافران کولهپشتیهایشان را زیر صندلیها گذاشتند.
نکتهٔ کاربردی
در بسیاری از موقعیتهای امروزی backpack رایجتر است، اما knapsack همچنان قابلفهم است.
