خمیر را بارها با دست فشار دادن و تا کردن تا نرم و یکدست شود.
مثالهای طبیعی
Knead the dough until it feels elastic.
خمیر را ورز دهید تا حالت کشسان پیدا کند.
The baker kneaded the mixture on a floured surface.
نانوا مخلوط را روی سطح آردپاشیشده ورز داد.
I’m kneading the bread dough while the oven heats.
درحالیکه فر گرم میشود، دارم خمیر نان را ورز میدهم.
نکتهٔ کاربردی
knead مفعول مستقیم میگیرد: knead the dough. با stir متفاوت است؛ stir یعنی مواد را با قاشق یا ابزار دیگری هم زدن.
