معنی ۱neutral · 95%
ابزاری با تیغهٔ تیز برای بریدن غذا یا چیزهای دیگر
مثالهای طبیعی
Use a sharp knife to cut the bread.
برای بریدن نان از یک چاقوی تیز استفاده کن.
He ate with a knife and fork.
او با چاقو و چنگال غذا خورد.
The knives are in the top drawer.
چاقوها در کشوی بالایی هستند.
نکتهٔ کاربردی
شکل جمع knife واژهٔ knives است، نه knifes.
ترکیبهای رایج
— چاقویی با تیغهای که بهراحتی میبُرد

