معنی ۱informal · 89%
ساختهشده بهعنوان تقلیدی ارزانقیمت یا کمکیفیت از محصولی مشهور.
مثالهای طبیعی
The website advertised knockoff designer bags at suspicious prices.
این وبسایت کیفهای بدلیِ برندهای طراح را با قیمتهای مشکوک تبلیغ میکرد.
He bought a knockoff watch instead of the original.
او بهجای ساعت اصلی، یک ساعت بدلی خرید.
Inspectors seized several knockoff trainers from the stall.
بازرسان چند کفش ورزشی تقلبی را از غرفه ضبط کردند.
نکتهٔ کاربردی
Knockoff در اینجا صفتی پیشاسمی است؛ a knockoff بهعنوان اسم کاربرد دستوری جداگانهای دارد.
