گره خورده باشد یا دارای گره و پیچوتاب باشد.
مثالهای طبیعی
A knotted rope hung beside the boat.
طنابی گرهخورده کنار قایق آویزان بود.
The thread was badly knotted near the needle.
نخ کنار سوزن بدجوری گره خورده بود.
They used a tightly knotted cord to secure the tent.
آنها با طنابی محکم گرهخورده چادر را ثابت کردند.
نکتهٔ کاربردی
knotted از knot ساخته شده است؛ طناب knotted گره دارد ولی tangled ممکن است فقط درهمپیچیده باشد.
