کار سخت بدنی، بهویژه کاری که به تلاش مداوم نیاز دارد.
مثالهای طبیعی
Harvesting crops involves hours of labor.
برداشت محصولات کشاورزی ساعتها کار بدنی میطلبد.
Labor costs rose during the project.
هزینههای نیروی کار در طول پروژه افزایش یافت.
Volunteers provided the labor to rebuild the bridge.
داوطلبان نیروی کار لازم برای بازسازی پل را تأمین کردند.
نکتهٔ کاربردی
در انگلیسی بریتانیایی labour نوشته میشود؛ در انگلیسی آمریکایی labor رایج است.
