معنی ۱neutral · 90%
نیازمند زمان زیاد، زحمت جسمی یا کار دقیق و طولانی.
مثالهای طبیعی
Cataloguing the handwritten records was a laborious process.
فهرستبرداری از اسناد دستنویس فرایندی پرزحمت بود.
Harvesting by hand remains laborious in this region.
برداشت محصول با دست در این منطقه هنوز هم زحمت زیادی دارد.
The manual method was more laborious than automation.
روش دستی از خودکارسازی پرزحمتتر بود.
نکتهٔ کاربردی
laborious دشواریِ خودِ کار را توصیف میکند؛ برای فردی کوشا، hardworking طبیعیتر است.
