معنی ۱neutral · 90%
بریدگی یا پارگی عمیق در پوست یا یکی دیگر از بافتهای بدن.
مثالهای طبیعی
The nurse cleaned a laceration above his eyebrow.
پرستار بریدگیِ بالای ابروی او را تمیز کرد.
Deep lacerations may require stitches.
بریدگیهای عمیق ممکن است به بخیه نیاز داشته باشند.
Doctors treated the laceration on her forearm.
پزشکان پارگیِ روی ساعد او را درمان کردند.
نکتهٔ کاربردی
laceration از cut تخصصیتر است و معمولاً به پارگی یا زخمی قابلتوجه اشاره میکند، نه یک خراش سطحی.
