معنی ۱formal · 88%
آکنده از اندوه شدید یا همراه با گرایش به اشک ریختن، گاهی بیش از حد معمول.
مثالهای طبیعی
The critic found the ending unbearably lachrymose.
منتقد پایان داستان را بهشکلی تحملناپذیر اشکانگیز دانست.
Her lachrymose ballads divided the audience.
ترانههای غمبار و اشکانگیز او واکنشهای متفاوتی در میان مخاطبان برانگیخت.
After the farewell speeches, everyone grew lachrymose.
پس از سخنرانیهای خداحافظی، همه بغضآلود شدند.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر ادبی است و گاهی برای انتقاد ملایم از احساساتیگری بیشازحد به کار میرود.
