در مقایسه با دیگران، کندتر رشد کردن، واکنش نشان دادن یا پیش رفتن.
مثالهای طبیعی
The division cut funding for its laggard product lines.
آن بخش، بودجهٔ خطوط محصولی را که از بقیه عقب مانده بودند کاهش داد.
Several laggard regions still lack reliable broadband.
چند منطقه که از دیگران عقب ماندهاند هنوز به اینترنت پهنباندِ قابلاعتماد دسترسی ندارند.
The laggard seedlings needed more time to establish roots.
نهالهایی که کندتر رشد کرده بودند برای ریشهدواندن به زمان بیشتری نیاز داشتند.
نکتهٔ کاربردی
صفتی کمکاربرد و گاهی تحقیرآمیز است که بهخصوص برای ارزیابی عملکرد به کار میرود.
