رویکردی اقتصادی که در آن کسبوکارها با حداقلِ دخالت یا مقرراتگذاریِ دولت فعالیت میکنند.
مثالهای طبیعی
The party defended laissez faire despite rising monopolies.
حزب با وجودِ افزایشِ انحصارها، از سیاستِ عدمِ مداخلهٔ دولت در اقتصاد دفاع کرد.
Laissez faire shaped the cabinet’s approach to commerce.
رویکردِ عدمِ مداخلهٔ دولت، سیاستِ کابینه در زمینهٔ تجارت را شکل داد.
Students questioned the consequences of laissez faire.
دانشجویان پیامدهایِ سیاستِ بازارِ آزاد را زیرِ سؤال بردند.
نکتهٔ کاربردی
این اصطلاح بهمعنایِ نبودِ همهٔ قوانین نیست؛ ترجیحدادنِ مداخلهٔ نسبتاً محدود را میرساند.
