معنی ۱neutral · 84%
بلندقد و لاغر، بهویژه با دستها و پاهای بلند.
مثالهای طبیعی
The lanky teenager had grown taller than his father.
آن نوجوان دراز و لاغر از پدرش هم قدبلندتر شده بود.
A lanky defender blocked several shots.
مدافع قدبلند و لاغری چند شوت را مهار کرد.
His brother looks even lankier in photographs.
برادرش در عکسها حتی درازتر و لاغرتر به نظر میرسد.
نکتهٔ کاربردی
lanky معمولاً شکل کلی اندام را توصیف میکند، نه کاهش وزن موقت را.
