سطحی که با قسمت بالایی پاهای فرد نشسته تشکیل میشود
مثالهای طبیعی
The child fell asleep on her lap.
کودک روی دامن او خوابش برد.
He balanced the laptop on his lap.
او لپتاپ را روی پاهایش گذاشت.
The cat jumped into my lap.
گربه روی دامنم پرید.
نکتهٔ کاربردی
`Lap` در این معنی معمولاً با صفت ملکی میآید: `my lap`، `her lap` یا `someone's lap`.
