معنی ۱neutral · 88%
مربوط به حنجره؛ بخشی از گلو که تارهای صوتی در آن قرار دارند.
مثالهای طبیعی
The doctor checked for laryngeal swelling.
پزشک وجود تورم حنجره را بررسی کرد.
Laryngeal irritation can affect a singer’s voice.
تحریک حنجره میتواند بر صدای خواننده اثر بگذارد.
Her operation addressed a serious laryngeal injury.
عمل جراحی او برای درمان آسیب جدی حنجره انجام شد.
نکتهٔ کاربردی
بیشتر در پزشکی و مراقبت از صدا به کار میرود؛ در آواشناسی نیز معنایی تخصصی دارد.
