معنی ۱neutral · 86%
چیزی که مدت زیادی ادامه دارد یا اثرش برای مدتی طولانی باقی میماند
مثالهای طبیعی
Their friendship had a lasting effect on both families.
دوستی آنها تأثیری ماندگار بر هر دو خانواده گذاشت.
Plastic waste can cause lasting harm to marine life.
زبالههای پلاستیکی میتوانند آسیب ماندگاری به جانداران دریایی وارد کنند.
The internship left a lasting impression on her.
آن دورهٔ کارآموزی تأثیری فراموشنشدنی بر او گذاشت.
نکتهٔ کاربردی
Lasting معمولاً پیش از اسم میآید؛ long-lasting نیز برای معنی مشابه رایج است.
