معنی ۱neutral · 90%
شایستهٔ ستایش به دلیل هدف ارزشمند یا رفتار پسندیده.
مثالهای طبیعی
Their laudable effort raised funds for the shelter.
تلاش ستودنی آنها برای پناهگاه کمک مالی جمعآوری کرد.
Helping patients is laudable, even when progress seems slow.
کمک به بیماران ستودنی است، حتی وقتی پیشرفت کُند به نظر میرسد.
It was a laudable decision to publish the results.
انتشار نتایج تصمیمی ستودنی بود.
نکتهٔ کاربردی
laudable هدف یا رفتار را تحسین میکند و لزوماً به معنای موفقیت نهایی یک طرح نیست.
