معنی ۱neutral · 86%
عادت یا حالتی که در آن شخص با وجود نیاز به تلاش، از زحمتکشیدن پرهیز میکند
مثالهای طبیعی
His laziness left the rest of us with extra work.
تنبلی او باعث شد بقیهٔ ما کار بیشتری انجام بدهیم.
Sometimes I postpone chores out of laziness.
گاهی از روی تنبلی، کارهای خانه را عقب میاندازم.
Exhaustion is not the same as laziness.
خستگی مفرط همان تنبلی نیست.
نکتهٔ کاربردی
Laziness به بیمیلی به تلاش اشاره دارد؛ خستگی میتواند علتهای دیگری داشته باشد و لزوماً تنبلی نیست.
