معنی ۱neutral · 95%
مایل نبودن به کار کردن یا تلاش کردن
مثالهای طبیعی
Tom is lazy and avoids doing his homework.
تام تنبل است و از انجام تکالیفش اجتناب میکند.
She felt too lazy to cook dinner.
او آنقدر تنبل و بیحال بود که حوصلهٔ پختن شام را نداشت.
My brother is lazier than I am on weekends.
برادرم آخر هفتهها از من تنبلتر است.
نکتهٔ کاربردی
lazy معمولاً شخصی را توصیف میکند که نمیخواهد کار کند یا برای کاری تلاش لازم را انجام دهد.
ترکیبهای رایج
— آنقدر بیمیل به تلاش بودن که کاری انجام نشود

