توانایی هدایت، سازماندهی و تشویق دیگران
مثالهای طبیعی
Her leadership helped the volunteers finish early.
توانایی رهبری او کمک کرد داوطلبان کارشان را زودتر تمام کنند.
The role requires leadership and clear communication.
این نقش به توانایی رهبری و ارتباط روشن نیاز دارد.
Under his leadership, the team improved steadily.
زیر نظر او، عملکرد تیم بهتدریج بهتر شد.
نکتهٔ کاربردی
Leadership در معنی مهارت رهبری معمولاً غیرقابلشمارش است؛ میگوییم strong leadership، نه a strong leadership.
