معنی ۱neutral · 90%
جزو مهمترین، موفقترین یا معتبرترین افراد یا سازمانها در یک حوزه
مثالهای طبیعی
She is a leading expert on climate change.
او یکی از کارشناسان پیشرو در زمینهٔ تغییرات اقلیمی است.
They work for a leading technology company.
آنها برای یک شرکت فناوری پیشرو کار میکنند.
The research involved several leading hospitals.
چند بیمارستان پیشرو در این پژوهش مشارکت داشتند.
نکتهٔ کاربردی
`Leading` در این معنی عمدتاً پیش از اسم به کار میرود.

