بدن را به زاویهای خم کردن یا در حالت مایل نگه داشتن، بهجای اینکه صاف ایستاده یا نشسته باشید.
مثالهای طبیعی
Lean forward so I can hear you.
کمی به جلو خم شو تا بتوانم صدایت را بشنوم.
He leaned back in his chair after dinner.
او بعد از شام روی صندلی به عقب تکیه داد.
She leans over the table when she draws.
وقتی نقاشی میکشد، روی میز خم میشود.
نکتهٔ کاربردی
Lean forward، lean back و lean over جهت حرکت را نشان میدهند و در این مثالها فعل مفعول مستقیم ندارد.
