دارای دانش گسترده یا نشاندهندهٔ دانشی عمیق که از مطالعهٔ جدی به دست آمده است.
مثالهای طبیعی
A learned historian explained the origins of the custom.
تاریخدانی فرهیخته خاستگاه این رسم را توضیح داد.
Her essays were both learned and accessible.
مقالههای او هم عالمانه بودند و هم برای عموم قابلفهم.
We sought advice from a learned colleague.
از یکی از همکاران فرهیختهمان مشورت خواستیم.
نکتهٔ کاربردی
learned در معنای «فرهیخته و دانشمند» رسمی و دو هجایی است؛ اما بهعنوان شکل گذشتهٔ فعل learn معمولاً چنین تلفظی ندارد.
