معنی ۱neutral · 90%
کمترین مقدار یا کوچکترین بخشِ از قبل معلوم
مثالهای طبیعی
Ten minutes is the least we need.
ده دقیقه کمترین زمانی است که نیاز داریم.
That is the least of my worries.
این کمترین نگرانی من است.
The least you can do is apologize.
کمترین کاری که میتوانی بکنی عذرخواهی است.
نکتهٔ کاربردی
the least در نقش ضمیر جای مقدار یا بخشی مینشیند که اسم آن از بافت فهمیده میشود.
