به یک فعالیت یا سازمان اعتبار رسمی و وضعیت قانونیِ شناختهشده دادن.
مثالهای طبیعی
The new law legitimized independent trade unions.
قانون جدید اتحادیههای کارگری مستقل را به رسمیت شناخت.
Registration may legitimize the group’s activities.
ثبت رسمی ممکن است به فعالیتهای این گروه اعتبار قانونی بدهد.
The government plans to legitimize informal settlements.
دولت قصد دارد به سکونتگاههای غیررسمی رسمیت ببخشد.
نکتهٔ کاربردی
legitimize اغلب به تأیید یا بهرسمیتشناختن مربوط است؛ legalize بهطور مشخص ممنوعیت قانونی را برمیدارد.
