معنی ۱neutral · 88%
انجامشده با سرعتی آسوده و بدون نیاز به عجله.
مثالهای طبیعی
We took a leisurely walk beside the river.
کنار رودخانه قدمزدنی آرام و بیعجله داشتیم.
Sunday breakfast feels more leisurely than weekday meals.
صبحانهٔ یکشنبه از وعدههای روزهای کاری آسودهتر و بیعجلهتر است.
They prefer a leisurely tour with frequent breaks.
آنها گردش آرام با توقفهای مکرر را ترجیح میدهند.
نکتهٔ کاربردی
leisurely صفت است و میتواند نقش قید هم داشته باشد؛ مثالهای این مدخل فقط کاربرد صفت را نشان میدهند.
