معنی ۱neutral · 89%
چیزی را از نظر زمان یا اندازه بلندتر کردن، یا بلندتر شدن آن.
مثالهای طبیعی
The tailor lengthened my trousers by two centimetres.
خیاط شلوارم را دو سانتیمتر بلندتر کرد.
The days lengthen as spring approaches.
با نزدیکشدن بهار، روزها طولانیتر میشوند.
Extra questions have lengthened the discussion.
پرسشهای اضافی باعث شدهاند بحث طولانیتر شود.
نکتهٔ کاربردی
وقتی کسی عمداً طول چیزی را بیشتر میکند، lengthen مفعول میگیرد؛ وقتی چیزی خودبهخود بلندتر میشود، نیازی به مفعول ندارد.
