معنی ۱neutral · 89%
در اجرای قوانین یا تعیین مجازات، کمسختگیرتر یا ملایمتر از حد انتظار.
مثالهای طبیعی
The principal was lenient with first-time offenders.
مدیر مدرسه با کسانی که برای اولینبار تخلف کرده بودند آسانگیر بود.
The judge imposed a more lenient sentence.
قاضی مجازات سبکتری تعیین کرد.
Our manager is lenient about occasional lateness.
مدیر ما دربارهٔ دیرکردهای گاهبهگاه سختگیری نمیکند.
نکتهٔ کاربردی
از lenient with someone، lenient about something یا lenient in dealing with an issue استفاده کنید.
