معنی ۱neutral · 90%
با گذشت و سختگیری کمتر هنگام قضاوت یا رفتار با کسی.
مثالهای طبیعی
The judge treated the first offender leniently.
قاضی با متهمی که برای نخستین بار مرتکب جرم شده بود، با اغماض برخورد کرد.
His teacher graded minor mistakes leniently.
معلم او اشتباههای جزئی را با سختگیری کمتری نمره داد.
They were judged more leniently after explaining the delay.
پس از توضیح دلیل تأخیر، با آنها آسانگیرانهتر برخورد شد.
نکتهٔ کاربردی
leniently قید حالت است؛ lenient صفت است، مانند a lenient judge.
