به کسی اجازه دادن کاری انجام دهد یا اجازه دادن اتفاقی رخ دهد.
معادلها در زبانهای پایه
فارسی
اجازه دادن
Deutsch
lassen
Հայերեն
թույլ տալ
t'uyl tal
مثالهای طبیعی
My parents let me stay out late.
والدینم اجازه میدهند تا دیر بیرون بمانم.
Please let me help you.
