معنی ۱neutral · 90%
فرایند یا عمل آزاد شدن از کنترل، محدودیت یا ستم
مثالهای طبیعی
The liberation of the city ended years of occupation.
آزادسازی شهر به سالها اشغال پایان داد.
The movement linked education with personal liberation.
این جنبش آموزش را با رهایی فردی پیوند داد.
Leaving the rigid system felt like a liberation.
ترک آن نظام سختگیرانه مثل یک رهایی بود.
نکتهٔ کاربردی
`Liberation` میتواند آزادی سیاسی، اجتماعی یا شخصی را توصیف کند؛ بافت نوع کنترلِ برطرفشده را مشخص میکند.
