معنی ۱neutral · 86%
سند رسمیای که به کسی اجازه میدهد فعالیت مشخصی را انجام دهد
مثالهای طبیعی
You must show your license before renting a car.
پیش از کرایهکردن خودرو باید گواهینامهات را نشان بدهی.
The restaurant needs a license to serve alcohol.
رستوران برای سرو نوشیدنی الکلی به مجوز نیاز دارد.
Her license expires at the end of June.
اعتبار مجوز او در پایان ماه ژوئن تمام میشود.
نکتهٔ کاربردی
اسم این واژه در انگلیسی بریتانیایی معمولاً licence و در انگلیسی آمریکایی license نوشته میشود؛ مانند driving licence در بریتانیا.
