معنی ۱neutral · 90%
کل دورهای که یک شخص یا چیز زندگی میکند، وجود دارد یا قابلاستفاده میماند
مثالهای طبیعی
She visited more than fifty countries in her lifetime.
او در طول عمرش به بیش از پنجاه کشور سفر کرد.
Regular maintenance can extend the lifetime of this equipment.
نگهداری منظم میتواند طول عمر این تجهیزات را افزایش دهد.
This trip could be the experience of a lifetime.
این سفر میتواند تجربهٔ یک عمر باشد.
نکتهٔ کاربردی
`Lifetime` میتواند به زندگی انسان یا دورهٔ مفید وجود یک محصول، سامانه یا سازمان اشاره کند.

