معنی ۱neutral · 90%
بیشترین مقدار، سطح یا مرزی که مجاز یا ممکن است
مثالهای طبیعی
The speed limit here is fifty kilometres per hour.
حد مجاز سرعت در اینجا پنجاه کیلومتر در ساعت است.
There is a limit on daily withdrawals.
برای برداشت روزانه محدودیتی وجود دارد.
The age limit for entry is eighteen.
حداقل سن ورود هجده سال است.
نکتهٔ کاربردی
برای بیان یک محدودیت از `limit on + activity/amount` استفاده میشود.
ترکیبهای رایج
— بیشترین سرعتی که قانون اجازه میدهد

