قانون، شرط یا محدودیت عملیای که آنچه مجاز یا ممکن است را کنترل یا کاهش میدهد
مثالهای طبیعی
The free plan has a limitation on file size.
طرح رایگان محدودیتی برای اندازهٔ فایل دارد.
Time limitations prevented us from adding another session.
محدودیتهای زمانی مانع شدند جلسهٔ دیگری اضافه کنیم.
The airline introduced new limitations on cabin baggage.
شرکت هواپیمایی محدودیتهای جدیدی برای بار داخل کابین وضع کرد.
نکتهٔ کاربردی
این معنی بر قانون، شرط یا قید بیرونی تمرکز دارد، نه ضعف درونی.

