چیدهشده در امتداد خطی مستقیم یا شبیه یک خط مستقیم
مثالهای طبیعی
The architect chose a linear arrangement for the lights.
معمار برای چراغها آرایش خطی انتخاب کرد.
The settlement is largely linear along the river.
سکونتگاه عمدتاً در امتداد رودخانه بهشکل خطی گسترش یافته است.
A linear scale divides the axis into equal intervals.
مقیاس خطی محور را به فاصلههای برابر تقسیم میکند.
نکتهٔ کاربردی
این معنی به ساختار فیزیکی یا گرافیکیِ خط مستقیم مربوط است.
