زبانی مشترک که افرادِ دارایِ زبانهایِ مادریِ متفاوت برایِ ارتباط با یکدیگر به کار میبرند.
مثالهای طبیعی
English became the conference’s lingua franca.
انگلیسی زبانِ مشترکِ شرکتکنندگان در همایش شد.
Traders adopted a lingua franca to negotiate across language barriers.
بازرگانان برایِ مذاکره با وجودِ موانعِ زبانی، زبانی میانجی برگزیدند.
Without a lingua franca, the team relied on interpreters.
گروه بدونِ زبانِ مشترک ناچار بود به مترجمانِ شفاهی تکیه کند.
نکتهٔ کاربردی
زبانی که نقشِ lingua franca دارد الزاماً زبانِ مادریِ همهٔ کاربرانش نیست و لزومی ندارد پرگویشورترین زبانِ جهان باشد.
