چیزی را به حالت مایع درآوردن یا به حالت مایع تبدیلشدن.
مثالهای طبیعی
The plant liquefies natural gas for easier transport.
این کارخانه برای آسانترشدن حملونقل، گاز طبیعی را مایع میکند.
The fat will liquefy as the pan heats up.
با گرمشدن تابه، چربی به حالت مایع درمیآید.
We liquefied the wax by warming it gently.
موم را با حرارت ملایم مایع کردیم.
نکتهٔ کاربردی
liquefy از melt تخصصیتر است؛ هم برای تبدیل گاز به مایع بر اثر سردکردن و هم برای مایعشدن جامد بر اثر گرما به کار میرود.
