متمایل به آغاز کردن یا ادامه دادن اختلافهای حقوقی، اغلب بیش از آنچه لازم است.
مثالهای طبیعی
Residents described their new neighbour as unusually litigious.
ساکنان، همسایهٔ تازهشان را فردی توصیف کردند که بهشکلی غیرعادی اهل شکایت حقوقی است.
The company feared a litigious response to the decision.
شرکت نگران بود که آن تصمیم با واکنشی همراه با شکایت حقوقی روبهرو شود.
Some commentators call the industry increasingly litigious.
برخی مفسران میگویند گرایش به طرح دعواهای حقوقی در این صنعت روزبهروز بیشتر میشود.
نکتهٔ کاربردی
اغلب بار سرزنشآمیز دارد؛ صرف طرح یک دعوای حقوقی موجه به معنای litigious بودن شخص نیست.
