معنی ۱neutral · 89%
پولی که فرد برای پرداخت هزینههای روزمرهٔ زندگی به دست میآورد
مثالهای طبیعی
She earns a living as a designer.
او بهعنوان طراح خرج زندگیاش را درمیآورد.
He makes a living from music.
او از راه موسیقی درآمد زندگیاش را تأمین میکند.
It is difficult to earn a living there.
درآوردن خرج زندگی در آنجا دشوار است.
نکتهٔ کاربردی
با اینکه `living` در این معنی اساساً غیرقابلشمارش است، در عبارتهای ثابت `earn/make a living` همراه `a` میآید.
ترکیبهای رایج
— بهاندازهٔ کافی برای تأمین هزینههای زندگی پول درآوردن

