برای اثرگذاری بر تصمیمگیرنده یا نهاد دربارهٔ موضوعی تلاش کردن
مثالهای طبیعی
Doctors lobbied ministers for additional funding.
پزشکان برای دریافت بودجهٔ بیشتر با وزیران لابی کردند.
Residents are lobbying against the proposed development.
ساکنان علیه طرح توسعهٔ پیشنهادی در حال لابی کردناند.
Several firms lobbied the regulator before the rules changed.
چند شرکت پیش از تغییر مقررات با نهاد ناظر لابی کردند.
نکتهٔ کاربردی
`Lobby` معمولاً تلاشهای سازمانیافته برای اثرگذاری بر افرادی را میرساند که قدرت تصمیمگیری دارند.
