محل وقوع چیزی را مشخص کردن یا آن را به ناحیهای معین محدود کردن.
مثالهای طبیعی
Health officials localized the outbreak to two villages.
مسئولان بهداشت شیوع بیماری را به دو روستا محدود کردند.
The technician localized the fault inside the control panel.
تکنسین محل خرابی را درون پنل کنترل شناسایی کرد.
Fire crews aim to localize the damage quickly.
آتشنشانان میکوشند خسارت را بهسرعت در محدودهای مشخص نگه دارند.
نکتهٔ کاربردی
این معنا به محل وقوع یا محدودهٔ یک پدیده مربوط است، نه ترجمهکردن وبسایت.
