معنی ۱neutral · 95%
وسیلهای که چیزی را بسته یا ایمن نگه میدارد و با کلید یا رمز باز میشود
مثالهای طبیعی
The lock on the front door is broken.
قفل درِ ورودی خراب است.
I bought a strong lock for my bike.
برای دوچرخهام یک قفل محکم خریدم.
The doors have electronic locks.
درها قفلهای الکترونیکی دارند.
نکتهٔ کاربردی
برای چیزی که قفل روی آن نصب شده از lock on و برای کاربرد یا هدف قفل از lock for استفاده کن.
ترکیبهای رایج
— وسیلهای برای قفل کردن یک در

