معنی ۱neutral · 86%
دستگاه یا چارچوبی که با آن نخها را به پارچه تبدیل میکنند.
مثالهای طبیعی
An old wooden loom stands near the entrance.
یک دار بافندگی چوبی قدیمی نزدیک ورودی قرار دارد.
The weaver adjusted the loom before starting work.
بافنده پیش از شروع کار، دستگاه بافندگی را تنظیم کرد.
Modern looms produce cloth much faster.
دستگاههای بافندگی مدرن پارچه را بسیار سریعتر تولید میکنند.
نکتهٔ کاربردی
اسم loom به ابزار بافت اشاره دارد؛ فعل loom میتواند به نزدیکشدن چیزی نگرانکننده اشاره کند.
