به شکلی که سفت یا محکم بسته یا ثابت نشده باشد.
مثالهای طبیعی
She loosely tied the ribbon around the parcel.
او روبان را دور بسته شل بست.
Wear the scarf loosely around your neck.
شال را دور گردنت شل ببند.
The gate hangs loosely from one hinge.
در از یک لولا بهطور شل آویزان مانده است.
نکتهٔ کاربردی
loosely چگونگی بستن را توصیف میکند؛ loose صفتی است که وضعیت شلبودن را بیان میکند.
