به یک طرف متمایل یا از نظر شکل و اندازه نامتقارن و نابرابر.
مثالهای طبیعی
Our birthday cake came out lopsided.
کیک تولدمان کج و نامتقارن از کار درآمد.
Inspectors noticed a lopsided chimney above the roof.
بازرسان متوجه دودکشی کج روی سقف شدند.
The pot looked lopsided after firing.
گلدان پس از پخت، کجومعوج به نظر میرسید.
نکتهٔ کاربردی
lopsided به نابرابری دو طرف یا کجی اشاره دارد؛ لزوماً به این معنا نیست که شیء سقوط خواهد کرد.
