وضعیتی که در آن چیزی را دیگر نداریم یا مقدار کمتری از آن باقی مانده است
مثالهای طبیعی
The illness caused a temporary loss of appetite.
بیماری باعث کاهش موقت اشتها شد.
The failure resulted in data loss.
خرابی باعث از دست رفتن دادهها شد.
Scientists are concerned about habitat loss.
دانشمندان دربارهٔ از بین رفتن زیستگاهها نگران هستند.
نکتهٔ کاربردی
وقتی مشخص میشود چه چیزی از دست رفته است، از `loss of + thing` استفاده میشود.

